• 1405/07/12 - 09:52

امشب کنگاور فقط میزبان یک جانباز نبود؛ میزبان قصه مردی بود که هنوز چند ماه از روزی که جنگ، زندگی‌اش را زیر و رو کرد نگذشته است.

«حسین محمدی» آقای لانچر. ۱۳ اسفند ۱۴۰۴... حسین برای مأموریت رفت برای شلیک.

خودش روایت کرد که پس از پایان مأموریت، هنگام بازگشت، موشک پهپاد به کامیونی که او در آن نشسته بود اصابت کرد. حسین وقتی به هوش آمد، دید هر دو دست و هر دو پایش به‌شدت آسیب دیده‌اند.   

خودش را حدود ۱۵ متر روی زمین کشاند تا به زیر یک تیر برق رسید. اما همان روز، اتفاق دیگری هم افتاد...

 دخترش رقیه به دنیا آمد. دختری که پدر، پیش از رفتن، برایش وصیت کرده بود اگر شهید شد، نامش را «رقیه» بگذارند؛ چرا که خودش و همسرش عاشق حضرت رقیه(س) بودند.

 امشب حسین از رقیه گفت... همسرش گفت... از آن روز گفتند؛ از روزی که یک طرف، صدای تولد یک نوزاد بود و طرف دیگر، صدای انفجار و جنگ. و همسر حسین از مقاومت، دفاع از حریم ولایت و ایستادگی گفت؛

 از مردی که زندگی مشترکش در میانه جنگ، ناگهان به قصه‌ای از صبر و ایستادگی تبدیل شد.

 بعد حسین از رفقای شهید کنگاوریش گفت؛ از سجاد طاهرآبادی، صابر اکبری، هزارخانی و شکیبافر؛ میدان سردار سلیمانی کنگاور آرام آرام ساکت شد... اشک آمد.

 مردم جلو رفتند بعضی دست بر دستان قطع‌شده حسین کشیدند بعضی برای تبرک نزدیک شدند بعضی فقط گریه کردند. دست‌هایی که در اسفند پارسال قطع شدند، امشب در کنگاور دوباره میان مردم چرخیدند نه برای جنگ، برای یادآوری قیمتی که همین چند ماه پیش برای دفاع از ایران پرداخت شد.

در میان حرف‌های مردم، یک جمله تلخ هم شنیده شد: «این همان نتیجه کمک‌های عمو ترامپ است...» کمک‌هایی که برای حسین، دیگر یک تیتر سیاسی نیست؛ چهار اندام قطع‌شده است. امشب مردم کنگاور فقط برای حسین دست نزدند؛ برای همسرش هم ایستادند مسئولان کنگاور از حسین و همسرش تقدیر کردند مردم هم با هدیه‌هایشان آمدند. اما هیچ هدیه‌ای نمی‌تواند جای آن چهار عضو را بگیرد...

 اینجا کنگاور است؛ جایی که امشب مردم، پای روایت «آقای لانچر» اشک ریختند.